بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که فقط او میداند امروز چگونه گذشت!
سلام علیکم احوال شما؟! امیدوارم هر روز همونی باشه که آرزوش رو دارید! از حال و هوای امروز میخوام بگم که برعکس کنکور قبلی که اصلا استرس نداشتم لبریز از استرس بودم! از یه طرف اصلا حواسم نبود همکلاسی هام این بار نیستند و بچه ها 2سال کوچیکترند از ما(کلا غریبگی میکردم
) از طرفی در درون احساس خلا علمی میکردم! چرا؟! به دلیل کمبود اعتماد به نفس!! از همون صبح که صدای اذان اتفاقا اینبار بلندتر بود و مرا بیدار کرد تا تو همین ظل آفتاب برگشتن که پاهامو به زور دنبالم میکشیدم و انگار تو آسمونا بودم انقدر بدنم درد میکرد و هیچی حس نداشتم! نیم ساعت مانده به شروع آزمون مقنعه رو جوری کشیدم جلوتر که نه کناریها رو ببینم نه جلو رو؛ کسی هم منو نبینه! و نشناسه و حرفهاش عین خوره نیفته تو ذهنم! (یکی منو دیده میگه من تعجب کردم کنکور میدین رتبه تون خوب بود!! و کلا درصدد تخریب من بود!!
من هم جواب سربالا دادم بهش!
تا تموم کنه همونجا!!) کلا من اعصاب سوال و جواب بی مورد رو ندارم به همین راحتی!!
عین همه آزمونها استرسم زیاد بود و بدنم داغ داغ!! اینجاست که عین صحرای محشر میمونه تویی و خدای خودت و دوست داشته هایت!! شاید دنیایی باشد و به دادت نرسد شاید هم آسمانی بود و نجاتت داد! متوسل شدم شاید اگر جواب دوست داشتنم را نمیداد نمی توانستم دوستش داشته باشم! هرچند این دوست داشتن هم لایق سقای کرب و بلا نمیتواند باشد! چند روز پیش بین ویدیوهام به یکی برخورد کردم متنش اینجوری بود: «مشکلده قالسا هرکیم دنیاده یا ابالفضل سسلر سنی اورکدن امداده یا ابالفضل...» مثل همیشه که بعضی جمله ها تو ذهنم میمونن تو ذهنم مونده بود! یا این تیکه از محمد علیزاده که «تو خیلی با محبتی تو خیلی.. عموی بچه ها نجاتم بده...!!» اگر او بخواهد این دوسه تا جمله عین آهن سرد می نشیند رو آتش قلبت و آرامت میکند! ازت مچکرم آرامش من ازت مچکرم رویای روشن...
اما از نتیجه نپرسید که انتظار سوالات عجیب غریب زیست را نداشتم و قصد ندارم بررسی کنم تا اعصابم از اینی که هست خرابتر نشه..! ( کلا اطرافیان بالاخص مادر و خانم مشاور از اوضاع اعصاب من در حیرت اند!!) امیدوارم خوب باشه دیگه از دست من هرکاری اومد تا اینجا کردم از این به بعدش دست اون بالاسری
شما هم دعا کنید! خدا چه دیدی شاید هم تو تلوزیون نشونم دادند!!
+ خواب های مرا جدی بگیرید!! دوشب پیش قبل از اذان صبح بود یادمه!(خواب قبل اذان صبح تعبیر داره
) خواب میدیدم یه پسر دارم اسمش مهدی دو یا سه ساله حدودا! چادر منو میکشه: مامان مامان بیا بریم مدافع حرم بشیم!!
(منم تو اون هیروویری(!؟) تو اسمش هنگ کرده بودم که عزیزم
من نذر ابوالفضلت کرده بودم مهدی شده اسمت!!
) بعد اون تعویض پرچم امام حسین بود من عوضش میکردم! تعبیرش چی میتونه باشه غیر اینکه امسال عرفه حرم ارباب قسمتم شده و شهید میشم تو خاک عراق!!؟ خدا کند که بشود!
البته فکر نکنید همیشه من خوابهام انقدر خوب و باحالند! قبل از عملیات تروریستی تهران خواب دیدم جنگ شده و دوسه روز بعدش اون اتفاق!! کلا با این خوابها خیلی وقتها می ترسم بخوابم هرچند خواب من حتی تو این یه سالی که باید عین کنکوری ها و شاید بیشتر از اونا باید درس میخوندم از 12 ساعت کمتر نشد!! اگه همه خواب هام خوب بودند به نظرم باید کلا چند دقیقه تو شبانه روز بیدار می بودم!! والله دا
پرحرفی کردم. دلم برا همتون تنگ شده بود! این دستهام از درد کشیدن رها بشن میام وبهاتونو کامنت میزارم!
شب و روزتان بهشت


یاعلی
ما را در سایت مشق حضور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139